بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟
مادر ای والاترین رویای عشق
مادر ای دلواپس فردای عشق
مادر ای غمخوار بی همتای من
اولین و آخرین معنای عشق
زندگی بی تو سراسر محنت است
زیر پای توست تنها جای عشق
مادر ای چشم و چراغ زندگی
قلب رنجور تو شد دریای زندگی
تکیه گاه خستگی هایم توئی
مادر ای تنهانرین ما وای عشق
یاد تو آرام می سازد مرا
از تو آهنگی گرفته نای عشق
صوت لالائی تو اعجاز کرد
مادر ای " پیغمبر زیبای عشق "
ماه من پشت و پناه من توئی
جان من ای گوهر یکتای عشق
دوستت دارم تو را دیوانه وار
از تو احیاء شد چنین دنیای عشق
ای انیس لحظه های بی کسی
در دلم برپا شده غوغای عشق
تشنه آغوش گرم تومنم
من که مجنونم توئی لیلای عشق
سر دهه 60 :دارم میرم جبهه
پسر دهه 70 :دارم میرم دختر بازی
پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی
دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه
دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه
دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه:32:
پسر دهه 60 :شریعتی می خواند
پسر دهه 70 :شاملو می خواند
پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند
دختر دهه 60 :دختر بدون بکارت باید بره بمیره
دختر دهه 70:اشتباه بزرگی کردم خاک تو سرم
دختر دهه 80 : دختر باکره یعنی امل و بی فرهنگ. باید بره بمیره
پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق
پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین
پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی
دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر
می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت
دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.
دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند
پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی
پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی
پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت
دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000
دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100
دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5
پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن
پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون
پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیشه
جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن
جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن
جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش
خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”1“ هستن
1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.
1. گریه کردن یعنی باج خواستن!
1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:
با گوشه زدن به جایی نمی رسین
با کنایه زدن به جایی نمی رسین
با حرفای مبهم به جایی نمی رسین
صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه
1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.
1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.
1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین
1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.
1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟
1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.
1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!
اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟
1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!
1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.
1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم..
1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.
1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.
1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.
1. لباساتون کافیه.
1.. کفشاتون هم خیلی زیاده.
1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.
1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه.
لطفاً این میل رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن
برای همه خانوما هم بفرستین بلکه یه چیزی یاد بگیرن
معروف است که رضا شاه هر از گاهی با لباس مبدل و سرزده به پادگان های نظامی میرفت تا از نزدیک اوضاع را بررسی کند؛ در یکی از این شبها که سوار بر جیپ به طرف پادگانی میرفت، در بین راه سربازی را که یواشکی جیم شده بود و بعد ازعرق خوری های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد ؛
رضا شاه با لحنی شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟
سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر
رضا شاه: یه لیوان زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: یه چتول زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: یه بطر زدی؟
سرباز: بزن قدّش
بعد رضا شاه میگه: حالا میدونی من کیم؟
سرباز کمی جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: افسری؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: تیمسار؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: سردار سپه؟
رضا شاه: بزن قدّش
همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد: چیه؟ ترسیدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: لرزیدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: ریدی؟
سرباز: بزن قدّش
ببخشید دوباره اومدم
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ـــــ
ــ
.
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ...
دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...
در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ...
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ...
این گونه شاید احساساتم نمیرد
تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود
تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود
حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم
تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم
ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم
حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم
خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی
چون دوست من تو هستی
برات دعا میکنم , برات دعا میکنم
یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی
خدا کنه درست باشه دل میگه میایی
گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات
نمی دنم چه کار کنم دوست دارم
دوست دارم...!
می خواهم برایت بنویسم.اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو
که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی
یا از خودم
که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود
یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی
یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد
آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من
که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه
زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم
تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه!
شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند
که هیچ وقت مرا ندید یا ندیده گرفت
چون از انتخابش پشیمان شده بود.
عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید
دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای
((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات....
که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...
ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا،
بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد
علتی برای چشم به راه دوختن
از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم...
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر
با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد
که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار ((من)) اینطور خواسته ام
هر چند که
علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن
روی تمام حرفهایت را...
باور کن...
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را...
دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی
به تو نیز ثابت خواهم کرد...
گاه نگران می شوی که نکند آنقدر که انتظار داری تو را دوست نداشته باشم.
عزیزم دوستت دارم همیشه و همیشه بی هیچ قید و شرطی.
هر چه بیشتر تو را می شناسم بیشتر به تو علاقه مند می شوم.
همه احساساتم حتی حسادت هایم ناشی از شور عشق بوده است.
در پر شور ترین طغیان احساسم حاضرم برایت بمیرم.
تو را بیش از اندازه آشفته و ناراحت کرده ام.
ولی تو را به عشق قسم که آیا کار دیگری می توانم بکنم.
همیشه برای من تازه هستی.
آخرین تبسم تو شاداب ترین
و
آخرین حرکات تو زیبا ترین آنهاست.
روز می بوسمت !
فوقش خدا منو می بره جهنم !
فوقش می شم ابلیس !
آنوقت تو هم به خاطر این که یک«ابلیس»تو را بوسیده،جهنمی می شی !
جهنم که اومدی ،
من اونجا پیدات می کنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت !
... وای خدا چه بهشتی میشه جهنم ...
من عشق را در تو . تو را در دل. دل را در موقع تپیدن
و
تپیدن را به خاطر تو دوست دارم...
من غم را در سکوت.سکوت را در شب.شب را در بستر
و
بستر را برایه اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم....
من بهار را به خاطر شکوفه هایش.زندگی را به خاطر زیباییش
و
زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم...
من دنیا را به خاطر خدایش.خدایی که تو را خلق کرد
دوست دارم .
کاشکی مانیتورت بودم؛همیشه رخ به رخت بودم.
کاشکی کیبوردت بودم؛همیشه زیر انگشتات بودم .
کاشکی هدستت بودم؛همیشه در گوشات بودم .
کاشکی ویست بودم؛همیشه روی لبات بودم .
کاشکی موست بودم؛همیشه توی مشتت بودم .
کاشکی پسوردت بودم؛همیشه توی فکرت بودم .
کاشکی کامپیوترت بودم؛همیشه عاشقم بودی.
بر تخته سیاه زندگی،احتمالات و فرضیات را چه خوب به من آموختی.
گفتی"احتمال اینکه عاشقت بمانم کم است"
پس فرض کن که
رابطه ای در کار نبوده است.
بوسه اسم است
چون عمومی است
بوسه فعل است
چون هم لازم است هم متعدی
بوسه حرف تعجب است
چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند
بوسه ضمیر است
چون از قید انسان خارج نیست
بوسه حرف ربط است
چون 2 نفر را به هم متصل میکند